مطالب با تگ ‘فراموشی’

۱۱۴

برود به: الف – خ؛ که پارسال این موقع‌ها برای اولین بار دیدمش:

آنقدر زمان خواست که وجودم را در زندگی‌اش بپذیرد تا کاملا فراموش شدم.

۶۸

سوی چشمانم کم شده؛ تپش قلب دارم؛ دستانم می‌لرزد؛ فراموشی پیدا کرده‌ام؛ امیدی نمانده؛ خُب حالا بیایید شادی را بسازیم!


یادگاری
یازده بهمن ۱۳۹۰ ...
شما که غریبه نیستید
رمزدارها با شماره‌ی نوشته به لاتین رمزگذاری شده‌اند.