۱۰۶

۱۰۶

افسوس؛ اگر از همان اول به جای صفر در لحظه‌‌ی یک، یک بود در لحظه‌‌ی صفر، اوضاع جور دیگری بود.

نمی‌‌دانم. چه بگویم؟ به کجا بایستی نگاه کنم؟ آنجا؟ چطور بگویم؟ از کجا شروع کنم؟ اصلا مهم است؟ بگذارید بروم پی کارم؛ کار دارم؛ درگیرم. درگیر ذهنی‌‌ام. افکارم مثل سگ و گربه مدام بهم می‌‌پرند. گاهی خفه‌‌خون می‌‌گیرند و در گوشه‌‌ای کز می‌‌کنند. آن موقع است که در بدبختی‌‌شان فرو رفته‌‌اند و غمگین‌‌اند. طوری که اعصاب دعوا کردن و خالی کردن عقده‌‌هاشان را هم ندارند. افسوس؛ اگر از همان اول به جای صفر در لحظه‌‌ی یک، یک بود در لحظه‌‌ی صفر، اوضاع جور دیگری بود. آه؛ من که زندگیم در ۲۸ صفر است. اصلا بگو ۶۳. امیدوارم تو زندگی‌‌ات یک باشد، یک من.



*


یادگاری
یازده بهمن ۱۳۹۰ ...
شما که غریبه نیستید
رمزدارها با شماره‌ی نوشته به لاتین رمزگذاری شده‌اند.