تنهایی - غم آخر، معنا ندارد

آرشيو براى موضوع ‘تنهایی’

۱۸۹

زندگی تا خرخره در خواستن‌هایی که توانستن نیست و توانستن‌هایی که خواستن نیست فرو رفته است.

۱۸۲

در بهترین لحظه‌ی باهم بودن، یک دقیقه به یاد تنهایی سکوت می‌کنیم.

۱۷۷

آه؛ دلم به حال تنهایی‌ام می‌سوزد که بارها او را به آدم‌ها فروخته‌ام.

۱۷۶

روزی که رفتی تاریخ انقضایم بود؛ حالا مدت‌هاست که فاسد تو شدم.

۱۶۸

از اینکه تکیه‌گاهش بود و در سخت‌ترین شرایط می‌شد رویش حساب کرد و هیچ‌گاه تنهایش نگذاشت نه تنها در شادی‌ها، که بیشتر در سختی‌ها، تشکر کرد؛ رو به دیوار.

۱۶۷

عشق‌بازی‌ام این‌طور بود که او درجا می‌زد و من تا نامتناهی به دنبالش بودم.

۱۶۶

بیشترین دورافتادگی در کمترین فاصله رخ می‌دهد.

۱۵۹

در جشنواره‌‌ی تنهایی‌ از رمان سکوت تقدیر شد.

۱۵۱

زمانی به دنبال همراهی می‌گردم که مشکلم با تنهایی حل شده باشد.

۱۵۰

از زمانی که تنهایی را در آغوش گرفته جایی برای دیگری باقی نمانده است.

۱۳۰

از آن روزی که فهمیدم تو بهانه‌ای برای عشق بودی و عشق بهانه‌ای برای زندگی، بهانه‌ی مرگ را می‌گیرم.

۱۲۳

تنهاییم را با اسارت هیچ موجودی پر نخواهم کرد.

۱۲۱

گم و گور شد تا خودش را پیدا کند.

۱۱۶

در خفقان تنهایی، گریستن آزاد است.

۱۱۴

برود به: الف – خ؛ که پارسال این موقع‌ها برای اولین بار دیدمش:

آنقدر زمان خواست که وجودم را در زندگی‌اش بپذیرد تا کاملا فراموش شدم.

۱۰۴

میلیون‌ها من در دنیا وجود دارد. من به هر طرف می‌نگرم اما، من را می‌بینم.

۱۰۲

ای کاش حداقل اسمم امید بود.

۱۰۰

برای عمو حاج حسین، موجود خندان و نازنینی که سیزده هزار کیلومتر آن‌ورتر هم نیست دیگر:

چیزی که غم این دنیا را سنگین‌تر می‌سازد، انباشت پس‌ماندهای افسوس جای خالی آدم‌هاست.

۹۹

(تنهایی به توان غربت) منهای قربت برابر است با سکوت منهای امید.

۹۵

بدید من توی این فاصله تنهایی‌تون رو نگه دارم براتون.


یادگاری
یازده بهمن ۱۳۹۰ ...
شما که غریبه نیستید
رمزدارها با شماره‌ی نوشته به لاتین رمزگذاری شده‌اند.