آرشيو براى موضوع ‘زنده‌گی’

۲۰۲

«بدیهیات» هم که با ذره‌بین خوانده شوند، نامفهومند.

۱۹۹

ذهنم و ایده‌ها در پارک بهار خورشید قهوه هم‌بازی شدند.

۱۹۴

الف ب را دوست دارد. ب الف را دوست ندارد، اما پ را دوست دارد. پ ب را دوست ندارد اما ت را دوست دارد. ت پ را دوست ندارد اما … به برهان نظم خوش آمدید.

۱۹۳

سیاهی روزگار به موی سفید سلام کن

۱۹۲

چیزی که اساسش ندانم‌کاری اسپرم کور ُ کری است، می‌شود آدمی. اسمش را از لای قرآن در می‌آورند و در گوشش اذان می‌خوانند. آه … آفرینش …

۱۹۱

مامان همیشه می‌گفت: «تو آدم نمی‌شی»
حتما دنیای بی‌احساس آدم‌ها را می‌شناخت.

۱۸۹

زندگی تا خرخره در خواستن‌هایی که توانستن نیست و توانستن‌هایی که خواستن نیست فرو رفته است.

۱۸۷

من شاغلم. مشغول فکر کردنم. درآمدم موهای سفید است.

۱۸۶

کم‌کم باید یاد بگیرم که اگر کاری برای آدم‌ها کردم از آن‌ها تشکر کنم.

۱۸۳

به خانه‌ی بخت رفت و بدبخت شد.

۱۷۸

در زندگی سقط شده‌ایم.

۱۷۵

از راه برگشت که مطمئن شد، آنقدر دور شد که هیچ‌گاه بازنگشت.

۱۷۴

کاش در انتخابات همراه رویاهایمان هم برنده می‌شدیم.

۱۷۳

عمری در جستجوی زندگی گم شده‌ایم.

۱۷۱

برای س – س

از روزی که رفتی محکم ایستاده‌ام؛ بالای سنگ مزار امید.

۱۶۸

از اینکه تکیه‌گاهش بود و در سخت‌ترین شرایط می‌شد رویش حساب کرد و هیچ‌گاه تنهایش نگذاشت نه تنها در شادی‌ها، که بیشتر در سختی‌ها، تشکر کرد؛ رو به دیوار.

۱۶۷

عشق‌بازی‌ام این‌طور بود که او درجا می‌زد و من تا نامتناهی به دنبالش بودم.

۱۶۶

بیشترین دورافتادگی در کمترین فاصله رخ می‌دهد.

۱۶۴

تو را نمی‌دانم اما فاحشه حداقل دل‌بسته به پول است.

۱۶۱

– روباه آه‌کشان گفت: همیشه‌ی خدا یک پای بساط لنگ است!
+ کاش فقط یک جایش بود


یادگاری
یازده بهمن ۱۳۹۰ ...
شما که غریبه نیستید
رمزدارها با شماره‌ی نوشته به لاتین رمزگذاری شده‌اند.