عشق - غم آخر، معنا ندارد

آرشيو براى موضوع ‘عشق’

۲۰۷

قهوه به مربی‌گیری موسیقی افکارم را به سمت امید شوت می‌کند. ایده داد می‌زند: «پاس بده»

۲۰۵

سطح فکر گاهی در چادر گاهی در بیکینی گره می‌خورد.

۱۹۴

الف ب را دوست دارد. ب الف را دوست ندارد، اما پ را دوست دارد. پ ب را دوست ندارد اما ت را دوست دارد. ت پ را دوست ندارد اما … به برهان نظم خوش آمدید.

۱۹۰

برای سین:

میان خروار ماه‌های پیش رویم نگاهم تو را می‌جوید؛
ماه من.

کاش بدانی بدون تو باقی عمرم تنها به ضرب سرگردانی در سربه‌هوایی می‌گذرد.

۴:۲۰ صبح – ملبورن

۱۸۲

در بهترین لحظه‌ی باهم بودن، یک دقیقه به یاد تنهایی سکوت می‌کنیم.

۱۷۶

روزی که رفتی تاریخ انقضایم بود؛ حالا مدت‌هاست که فاسد تو شدم.

۱۷۴

کاش در انتخابات همراه رویاهایمان هم برنده می‌شدیم.

۱۷۲

نبودنت طوری چشم را می‌زند که اشکم در می‌آید.

۱۶۷

عشق‌بازی‌ام این‌طور بود که او درجا می‌زد و من تا نامتناهی به دنبالش بودم.

۱۶۵

زنبور اگر گل را درک کند قید عسل را می‌‌زند.

۱۶۰

به امید زمین‌گیر شدن در کنارت، پیر می‌شوم.

۱۵۴

برای س – س:

هر ساعت بدون تو، به اندازه‌ی ده ساعت به رویای با تو بودن می‌اندیشم.

۱۴۷

حزب بادی‌ام که به سمت تو می‌وزد.

۱۴۶

خرابه‌‌ی غربت، خشت قربت را کم دارد.

۱۴۵

در اعتراض به بی‌‌مهری آدم‌‌ها، نرم‌‌افزاری ساختم که دوست داشتن را می‌‌فهمید.

۱۳۵

برای س – س:

در امتداد مرز مشترک‌‌مان تا ناشناخته‌‌ها تو را چشم در راهم.

۱۳۰

از آن روزی که فهمیدم تو بهانه‌ای برای عشق بودی و عشق بهانه‌ای برای زندگی، بهانه‌ی مرگ را می‌گیرم.

۱۲۷

دست‌اندازی تو به من جنایتی خوش‌آیند است.

۱۲۵

تو را همان‌‌طور که هستی دوست دارم، حتی اگر کاربر اینترنت اکسپلورر باشی.

۱۲۰

برای ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲

مهم نیست روزی دنیا به پایان برسد اگر فردایش با من باشی.


یادگاری
یازده بهمن ۱۳۹۰ ...
شما که غریبه نیستید
رمزدارها با شماره‌ی نوشته به لاتین رمزگذاری شده‌اند.